پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - رابطه علم و دين از دو منظر اسلامى و مسيحى - مرادى مجيد

رابطه علم و دين از دو منظر اسلامى و مسيحى
مرادى مجيد

پرسش از رابطه علم و دين، از دير باز ذهن متفكران را به خود مشغول داشته است. شايد ديگر ضروت خروج از نگره‌هايى چون ترجيح بعد معنوى بر بعد مادى يا به عكس آن، بيش از پيش احساس مى‌شود. جهان اسلام از چنين دو گانه سازى‌ها و دو گانه‌پردازى هايى بيش‌ترين زحمت را براى خود فراهم ساخته است، زيرا بر مبناى آن، به نقد خود و نقد تأخر خويش در برابر غرب روى آورد و از آن رو كه پيشرفت و توسعه از خارج و در پوستينى استعمارى به او روى كرد، هم چنين ناچار بود از خود دفاع و از هويت و ميراث خود حراست كند؛ از اين رو عقل اسلامى، از سويى مشغول نقد خود و از سوى ديگر متوجه نقد ديگرى بوده و آنچه با دست چپش وارد مى‌كرد، با دست راستش پس مى‌زد. اكنون بيش از هر زمانى، ضرورت تلاش انتقادى تازه‌اى كه علم و دين را گردهم آورد و بين آن دو گسست پديد نياورد، احساس مى‌شود.
در همايشى كه به همت دانشكده منچستر هاريس دانشگاه آكسفورد و با حمايت دانشگاه ميان روشى پاريس و مركز جهانى انديشه اسلامى، با مشاركت انديشمندان مسيحى و مسلمان برگزار شد، موضوع رابطه علم و دين از نگاه اسلام و مسيحيت مورد بررسى قرار گرفت. هدف برگزارى اين همايش دو روزه، تبادل آرا در موضوع علم و دين و بررسى امكان انگاره‌اى جامع و مشترك ميان رويكردهاى غالب كنونى اعلام شد.
در اين همايش افرادى كه نامشان برده مى‌شود سخنرانى كردند:
جان بروك با موضوع »انجيل و علم«، دنيس الكساندر با موضوع »آيا دين با تكامل منافات دارد؟، جان استوك با موضوع »تأملاتى در اكتشافات جديد علمى«، كيث وارد با موضوع »نگرش مسيحى به علم«، نضال قسوم با عنوان، آيا قرآن با تكامل زيست شناختى تعارض دارد؟«، عبدالحق حمزه با عنوان »تجليات اسلامى در آفرينش«، عبدالحق كيدردونى با عنوان »نگره اسلامى به علم«، خليل شمشام با عنوان »علم و عقل علمى در ميراث اسلامى« و محمد باسل طائى با عنوان »فعل الهى در آفرينش از نگره اسلامى«.
نضال قسوم فيزيكدان مسلمان در آغاز سخنرانى خود، به اكتشافات جديدى اشاره كرد كه حساسيت ثوابت اساسى را در طبيعت در برابر دگرگونى و تأثير مستقيم و سرنوشت ساز آن را در ساختار هستى و وجود حيات بر روى زمين - يا اصل انتروپى - آشكار مى‌كند. وى سپس از ايده يا نظريه تكامل سخن به ميان آورد و گفت: از نظر وى قرآن كريم با خود ايده تكامل طبيعى - به معناى نفى دخالت الهى - مخالفتى ندارد و از آن رو كه ادبيات اسلامى، وجود تكامل را در اشياى جامد و زنده به طور يكسان پذيرفته است و وجود نردبان ترقى و تكامل را در موجودات قبول دارد، ديگر مشكلى در اين كه اسلام ايده تكامل را تحت شمول بگيرد، وجود نخواهد داشت.
وى براى اثبات اين ادعا به برخى نگاشته‌هاى اسلامى استناد كرد كه مهم‌ترين آنها ايده‌اى است كه ابن خلدون در كتاب پر آوازه »مقدمه« خود، درباره ترقى موجودات زنده طرح كرده است و نيز به برخى اقوال اخوان الصفا اشاره كرد.
سپس دنيس الكساندر محقق متخصص در زيست‌شناسى، درباره نظريه تكامل سخن گفت و وجوه مختلف اين نظريه و متعلقات و لوازم آن را بررسى كرد و بر درستى اعتقاد به سير تكاملى عام تأكيد كرد و در همان حال يادآور شد كه به تمام جزئيات يك نظريه، ضرورتاً درست نيست، زيرا نظريات معاصر، خلاهايى دارند كه نيازمند ترميم و تكميل‌اند و پرسش‌هاى زيادى در برابر ماست كه بى پاسخ مانده است. از اين حيث، دكتر الكساندر، به لحاظ دينى، مانعى براى پذيرش اعتقاد به پديده تكامل نمى‌بيند، بلكه معتقد است كه توجه به تكامل، ايمان را تثبيت مى‌كند و با آن تنافى ندارد.
دكتر عبدالحق حمزه فيزيكدان، در سخنرانى خود به شمارى از تأملات عرفانى در باب عظمت آيات قرآن و غناى فنى و ساختارى آن و تأثيرش بر فعاليت تأملى انسان در خلقت جهان و انگيختن قدرت ابداع و آفرينش‌گرى در انسان مسلمان و انگيختن توجه او به تركيب‌ها و ساختارهاى نهادين جهان اشاره كرد.
جان بروك نيز در سخنرانى خود با موضوع انجيل و علم به حضار چنين گفت: هرگاه ما آمديم كه از دل كتاب مقدس (انجيل)، علمى طبيعى استحصال كنيم، نتيجه‌اش مصيبت بار بود، زيرا علم از كتاب مقدس به روشنى بريده و منقطع است. وى در ادامه اين پرسش را مطرح كرد كه آيا وقتى قرآن را هم در برابر علم قرار مى‌دهيم، با همين نتيجه مواجه مى‌شويم؟
وى پس از اين، به بحث درباره ارزش معرفتى نص دينى در برابر ارزش معرفتى علم پرداخت و به ضرورت احتياط در تعامل با هر يك از اين دو حوزه توجه داد و در آن حال، بر استقلال هر دو زمينه به رغم امكان ايجاد پيوندهاى فلسفى ميان آن دو تأكيد ورزيد.
پس از اين سخنرانى، مباحثه مفصلى پيرامون پرسشى كه سخنران مطرح كرد، انجام شد كه شركت كنندگان مسلمان به آن پاسخ دادند. چكيده پاسخ آنها چنين است: ما مسلمانان معتقديم كه قرآن، كلام خداى سبحان است كه به پيامبرش محمد (ص) وحى شده است و ما بنا به تصريح خود قرآن، مى‌دانيم كه قرآن از تحريف مصون مانده است و وقايع تاريخى اطمينان بخش، گوياى اشراف پيامبر (ص) بر تدوين قرآن پس از نزول آن است و همين مصونيت قرآن از تحريف اختلافى جوهرى ميان آن و كتاب مقدس است ؛ از اين رو ما تعارض ميان قرآن و علم صحيح نمى‌بينيم و هرگونه تعارضى كه ميان نصوص قرآن و دستاوردهاى علمى احساس شود، ترجيحاً به يكى از اين دو دليل باز مى‌گردد: يا تفسير نادرستى از نص قرآن انجام شده كه اهداف حقيقى آن را باز نمى‌تاباند، چنان كه پاره‌اى تفاسير قديمى مى‌بينيم يا اين كه دليل آن نقص موجود در معرفت علمى است كه نيازمند تكميل و تكامل است. در اين جا طرف مسيحى از طرف مسلمان پرسيد كه به نظر شما آيا قرآن كتابى است كه شامل علوم طبيعى هم مى‌شود و محتواى قوانين طبيعى را به تفصيل بيان كرده است، چنان كه برخى ادعا مى‌كنند، سرعت نور در قرآن ذكر شده است؟ طرف مسلمان پاسخ داد كه مسئله به اين سادگى نيست، بلكه ما معتقديم كه قرآن در اصل كتاب هدايت و شريعت است و شامل شمار زيادى از اشاراتى است كه عظمت آفريدگار و دقت صنع او را در خلقت بيان مى‌كند و از آن رو كه اين اشارات، از علم مطلق الهى صادر شده است، بايد درست و دقيق بوده باشد؛ اما مسئله مهم، چگونگى فهم آنها است ؛ با اين حال قطعاً هدف قرآن ارائه نظريات علمى يا كشف قوانين طبيعى نيست و علمى كه ما از طبيعت به دست مى‌آوريم و كشف مى‌كنيم در حقيقت تصورات ما انسان‌ها از كيفيت كارست طبيعى‌اى است كه حقيقت جوهرى آن سنتى الهى است.
از سوى ديگر، چنين چيزى به معناى آن نيست كه قوانينى كه قوانين طبيعى ناميده مى‌شود، قوانين الهى در علم باشد، بلكه چيزى است كه ما كشف كرده‌ايم و چه بسا اين قوانين در معرض تغيير و تحول‌اند، چنان كه بسيارى قوانين طبيعى دستخوش تحول و دگرگونى شده‌اند؛ در حالى كه قرآن همواره ثابت و تغييرناپذير مانده است؛ اما درباره تلاش‌هاى برخى مفسران كه دنبال اعجاز علمى قرآن بوده‌اند بايد گفت سليقه‌هاى شخصى خود را اعمال كرده‌اند كه برخى آنها درست برخى نادرست است. آنچه ما مسلمانان بر آن تأكيد داريم اين است كه ميان قرآن و علم صحيح تعارض وجود ندارد. جان استون در سخنرانى‌اش به داده‌هاى جديد علم معاصر درباره مكانيك كمّى كه حقايق جديدى را درباره جهان اثبات مى‌كند، اشاره كرد كه خطاى انگاره مكانيك جامد را روشن مى‌كند و فهم علمى جهان را به سطوح جديدى مى‌رساند كه پيرامون امتداد بى‌نهايت وجود اشيا و ضرورت اقرار به روابط غير سببى ميان متغيرات فيزيكى پديده‌هاى تجربى تحقق يافته، شكل گرفته است.
عبدالحق كيدردونى كارشناس فيزيك فلكى در سخنرانى‌اش به اهميت موضوع اشاره كرد و ريشه اهميت آن را از آن رو دانست كه پرسش از معنا، در تمام قضايايى كه از سوى علم و دين با هم مطرح شده، افول نكرده است، بلكه دغدغه‌هاى انسان - چه مرتبط به نيازهاى مادى و چه معنوى - در عمق اهتمامات علمى و معنوى قرار دارد، زيرا غرايز و تمايلات و فطريات ما به روح و معنا نيازمند است و روح عميق‌ترين عنصر انسان است، زيرا مجال كشف مناطق تاريك و روشن كردن مسير به روى انسان و رهاندن او از فضاى ظلمانى نگرانى و مرارت و آوارگى و سرگردانى را فراهم مى‌سازد.
وى به اين نكته توجه داد كه انسان در دو حوزه دينى و علمى، از حواس و ديگر دارايى‌هاى خود، مانند حدس، منطق، احساس و درك بهره مى‌گيرد؛ به گونه‌اى كه اگر دين به هدف آفرينش توجه دارد و مى‌خواهد پاسخ‌هايى ضرورى به پرسش‌هاى انسان بدهد و او را از نگرانى نجات دهد و دشواره نظرى زندگى و مرگ را برايش حل كند... هدف مباحث علمى فهم قوانين هستى و سنت‌هاى هستى و رام كردن سختى‌هاى طبيعى و آسان كردن راه براى رفاه انسان است.
وى در ادامه به بيان موضع اسلام نسبت به علم اشاره كرد و توضيح داد كه اسلام، هيچ گاه با فعاليت دانشمندان مخالفت نورزيده و دانشمندان مسلمان از آزادى كامل در كشف جهان و جست و جوى اسرار آن برخوردار بوده‌اند و چالش‌هاى فكرى‌اى كه ميان متفكران در تاريخ اسلام ديده مى‌شود، بر آمده از مواضع سياسى يا شخصى‌اى است كه گوياى تضاد منافع است.
خليل شمشام در سخنرانى خود برخى اشكال چالش ميان انديشه غيب گرا و انديشه علمى را مورد توجه قرار داد. مثالى كه وى بدان استناد كرد، احتجاج ميان ابو حامد غزالى و ابن رشد و نقد ابن رشد نسبت به موضوع نفى سببيت است كه متكلمان مسلمان، به ويژه اشاعره بدان اعتقاد دارند. وى از پس اين سخن، خواهان بازنگرى در تفكر دينى‌اى است كه در پاره‌اى ابعاد، خود را به خاستگاه‌هاى غيبى مستند مى‌كند تا قيموميت خود را بر علم تحميل كند.
ويليام كارول متخصص مطالعات تاريخ و فلسفه علم در دوره قرون وسطى، به پاره‌اى مبانى اساسى تحول علم و معرفت نزد مسلمانان اشاره كرد و دستاوردهاى اساسى ابن سينا، فارابى و نظريه »خلق« متكلمان مسلمان را مورد توجه قرار داد و امتياز آن را بر نظريه حدوث فلاسفه يونان برشمرد. وى در ادامه از چار چوب فلسفى اسلامى براى فهم رابطه ميان علم و دين و تفسير وجود، براساس دو مفهوم امكان و ضرورت سخن گفت و به قصور معرفت علمى معاصر از درك سبب آفرينش و اسرار هستى اشاره كرد .
محمد باسل طايى سخنرانى‌اش را با اشاره به گفت و گوى متكلمان كه پيش از هزار سال پيش در بصره و بغداد جريان داشته، آغاز كرد و سپس انگاره اسلامى از فعل الهى را توضيح داد و روشن كرد كه مسلمانان به خداى قيومى ايمان دارند كه داراى قدرت، اراده و اختيار مطلق است و از آن رو كه جهان اراده و اختيارى از خود ندارد، استوارى آن به مدد خداى يگانه است؛ يعنى جهان در هر لحظه نيازمند خداست؛ از اين رو خدا در عقيده مسلمانان، آفريننده‌اى است كه دائماً حضور دارد؛ بر خلاف خداى يونان كه از كار خود استعفا داده است. طايى ضمن ارائه مثال‌هايى از نظريه نسبيت و تأثير آن در گشودن آفاق وسيع به روى علوم ديگر، به ضرورت استفاده از ايده‌هاى متكلمان مسلمان فراخواند و يادآور شد، غالب مسائلى كه امروزه تحت عنوان رابطه ميان علم و دين عرضه مى‌شود، بيش از هزار سال پيش در جاى خود از سوى متكلمان مورد بحث قرار گرفته است.
وى حتى مدعى شد كه گفت و گوهاى علم و دين كنونى، خطايى را كه متكلمان پيشين دچارش شده بودند، تكرار مى‌كند. وى خواهان توليد علم كلام جديدى شد كه دستاوردها و راه كارهاى علم معاصر را ابزارى براى تصفيه علم كلام قديم قرار دهد و اين علم را در لباس علمى جديدى و در چار چوبى بازسازى كند كه در آن حوزه اختصاصى عقل مشخص شود و منطقه خارج از حوزه اختصاصى عقل هم معين شود.